محمد بن حسين البيهقي

418

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به زودى برود و بسر كار رسد و بوقت بغزو شتابد . و مظفّر برفت و پيغام بداد . امير فرمود تا خلعت احمد راست كردند : طبل و علم و كوس و آنچه با آن رود 1 كه سالاران را دهند . و روز يكشنبه دوم شعبان اين سال امير فرمود تا احمد ينالتگين را به جامه‌خانه بردند و خلعت پوشانيدند خلعتى سخت فاخر و پيش آمد كمر زر هزارگانى 2 بسته و با كلاه دو شاخ و ساختش هم هزارگانى بود ، و رسم خدمت 3 بجاى آورد و امير بنواختش و بازگشت ، با كرامتى 4 نيكو به خانه رفت و سخت به سزا حقّش گزاردند . [ مذاكره وزير با احمد در باب هندوستان ] و ديگر روز بدرگاه آمد و امير با خواجهء بزرگ و خواجه بو نصر صاحب ديوان رسالت خالى كرد و احمد را بخواندند و مثالها 5 از لفظ عالى بشنود و از آنجا به طارم 6 آمدند و اين سه تن خالى بنشستند و منشور و مواضعه جوابها نبشته و هر دو بتوقيع مؤكّد شده 7 با احمد ببردند و نسخت سوگندنامه پيش آوردند و وى سوگند بخورد ، چنان كه رسم است و خطّ خود بر آن نبشت و بر امير عرضه كردند و بدوات‌دار 8 سپردند . و خواجه وى را گفت : آن مردك شيرازى بناگوش آگنده 9 چنان خواهد كه سالاران بر فرمان او باشند ، و با عاجزى چون عبد اللّه قراتگين 10 سروكار داشت ، چون نام اريارق بشنيد و دانست كه مردى با دندان 11 آمد ، بجست 12 تا آنجا عامل و مشرف فرستد بو الفتح دامغانى را بفرستاد و بو الفرج كرمانى را و هم با اريارق برنيامدند 13 . و اريارق را آنچه افتاد 14 از آن افتاد كه برأى خود كار ميراند ، ترا كه سالارى بايد كه به حكم مواضعه و جواب كار مىكنى و البتّه در اعمال و اموال سخن نگويى تا بر تو سخن كس نشنوند اما شرط سالارى را به تمامى بجاى آرى ، چنان كه آن مردك دست بر رگ تو ننهد 15 و ترا زبون نگيرد . و بو القاسم بو الحكم كه صاحب بريد و معتمد است ، آنچه رود ، خود بوقت خويش انها 16 مىكند و مثالهاى سلطانى و ديوانى مىرسد . و نبايد كه شما دو تن 17 مجلس عالى 18 را هيچ دردسر آريد ، آنچه نبشتنى است سوى من فراخ‌تر مىبايد نبشت تا جوابهاى جزم مىرسد . و رأى عالى چنان اقتضا مىكند كه چند تن را از اعيان ديلمان چون بو نصر طيفور و جز وى با تو فرستاده آيد تا از درگاه دور تر باشند كه مردمانى بيگانه‌اند ؛ و چند تن را نيز كه از ايشان تعصّب 19 مىباشد به ناحيت‌شان چون